مرتضى راوندى
366
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
كرد ، و عنوان « شارح اعظم » گرفت . . . و تالى ابن سيناى بزرگ شد . آثار ابن رشد ابن رشد بهجز اين شرحها ، شخصا نيز كتابهايى در منطق و طبيعيّات و علم النفس و مابعد الطّبيعه و الهيّات و شريعت و هيئت و نحو تأليف كرد و جوابى بر تهافت الفلاسفه غزالى داشت كه آن را تهافة التهافت ناميد . او نيز چون فرانسيس بيكن مىگفت : اندكى فلسفه ، ممكن است انسان را بىدين كند ، اما اطلاع دقيق و كامل از فلسفه ، مايهء ائتلاف دين و فلسفه مىشود ، زيرا فيلسوف اگرچه تعليمات قرآن و تورات و ديگر كتب آسمانى را به معنى ظاهر نمىگيرد ، اما مىداند كه اين تعليمات ، مورد نياز اكثريت است تا مردمى را كه در نتيجهء مشكلات زندگى ، فقط انديشههاى عجولانه و سطحى در مبادى و سرانجام اشياء دارند ، با تقوا و اخلاق نيك آشنا كند و حتى المقدور ، از فساد جلوگيرى نمايد . به همين جهت فيلسوف موفق و مآلانديش ، بر خلاف دين ، سخنى نمىگويد . در عوض فيلسوف ، حق دارد آزادانه در جستجوى حقيقت بكوشد اما بايد مباحثات خود را با متعلمان ، در حدود فهم و استعداد آنها محصور كند ، و افكار خود را در ميان عامه رواج ندهد . بهنظر وى اگر عقايد دينى را تأويل كنند ، با نتايج علم و فلسفه همآهنگ است . . . . ابن رشد ، فلسفه را چنين تعريف مىكند : بحث درحقيقت اشياء به منظور اصلاح حال انسان . به گفتهء او جهان قديم است و حركات ستارگان ، آغاز و انجام ندارد و اعتقاد بحدوث خلقت غلط است ، كه طرفداران آن ادعا دارند خدا كائنات تازه را بدون حاجت به مادهء موجود خلق مىكند . . . و همين پندار ، علماى سه دين متّبع را به آنجا كشانيده كه گويند چيز از ناچيز خلق نمىشود . حركت قديم و دايم است و هر حركتى از حركت پيش پديد مىآيد ، بدون حركت ، زمان نخواهد بود و حركت آغاز و انجام ندارد . معذلك مىگويد : كه خداوند خلقت نو مىگيرد ، بنابراين خداوند ، نظم و قوت و عقل كاينات است و نظام و عقل ، محرّك افلاك و ستارگان ، از اينرو نظام عالم عقلى و كلى است . . . عقل انسان دو جزء دارد عقل قابل يا مادى كه استعداد و قدرت تفكر و معرفت عقلانى است ، اين عقل جزو جسم است و با فناى جسم فنا مىشود . جهاز عصبى و مغز جزو عقل فعال است كه از خداست و هموست كه عقل قابل را به تفكر وامىدارد . عقل فعّال ، در افراد تفاوت ندارد بلكه در همه يكسان است و فقط اوست كه باقى و لايزال است . . . عقل فردى مىكوشد كه با عقل فعّال متحد شود . . . عقل انسانى بهوسيله اتحاد با عقل فعّال ، مانند خدا مىشود ، زيرا بالقوّه بهوسيله فكر بر همهء كاينات احاطه پيدا